islamkingdomfaceBook islamkingdomtwitter islamkingdomyoutube islamkingdomnew


(بنی اسرائیل) گفتند:«ای موسی! تا زمانی که آنها در آنجا هستند؛ ما هرگز وارد نخواهیم شد، تو وپروردگارت بروید وبجنگید؛ ما همین جا نشسته ایم.»

(موسی) گفت:« پروردگارا ! من تنها اختیار خودم وبرادرم (هارون) را دارم؛ پس میان ما واین گروه نافرمان جدایی بیفکن»

(الله) فرمود:« آن (سرزمین مقدس) تا چهل سال بر آنها حرام شده است پیوسته در زمین سر گردان خواهند بود، پس بر این گروه نافرمان غمگین مباش»

و(ای پیامبر ما) داستان دو فرزندان آدم (هابیل وقابیل) به حق بر آنها بخوان: هنگامی که (هر کدام) برای تقرب (الهی) قربانی تقدیم کردند؛ پس از یکی پذیرفته شد واز دیگری پذیرفته نشد (او) گفت:« قطعاً تو را خواهم کشت» (برادرش) گفت:«الله فقط از پرهیزگاران می پذیرد (من تقصیری ندارم)

اگر تو دستت برای کشتن من دراز کنی من هرگز دست خود را به سوی تو دراز نخواهم کرد تا تو را بکشم، زیرا من از الله پروردگار جهانیان می ترسم

من می خواهم که تو با گناه من وگناه خودت باز گردی (و بار هر دو را بر دوش کشی) واز اهل دوزخ باشی واین است سزای ستمکاران»

پس نفس (سرکش) او؛ کشتن برادرش را برایش آراسته (و موجه وآسان) جلوه داد، واو را کشت واز زیانکاران شد

آنگاه الله کلاغی را فرستاد که در زمین جستجو (و کاوش) می کرد تا به او نشان دهد چگونه جسد برادرش را بپوشاند او گفت:«وای بر من ! آیا من آنقدر درمانده ام که همچون این کلاغ باشم وجسد برادرم را بپوشانم ؟» وسرانجام (از کار زشت خود) پشیمان شد